نگاه اجمالي به شعرهاي گيللكي شیون فومني
بعضي شاعران وقتي از ميان مردمان مي روند فقط شاعري از ميان شاعران كم نشده، بلكه جهان، به گونه اي ديگر خواهد گرديد و ديگر كسي، جاي آن شاعر را پرنخواهد كرد. شيون فومني چنين شاعري بود. كسي كه «شعر گيلكي» را چنان اعتلابخشيد كه بي هيچ ترديد يا گمانه زني هاي منتقدانه اي مي توان گفت، ناگهان از گذشته اي غيرقابل ذكر و منطقه اي، به قرن بيستم پانهاد و همپاي شعر معاصر پارسي، درخشيدن گرفت.
شيون فومني، البته نخستين گيلكي سراي تاريخ نبوده و نيست اما به گمان من، مهمترين آنان است و آثار گيلكي اش، رونق بخش زباني شد كه به ورطه فراموشي سپرده مي شد و اكنون، در رشت - مركز اين زبان - جوانان اگر به درستي گيلكي سخن گويند درواقع شعرهاي شيون است كه تكرار مي كنند؛ وگرنه، پارسي تكه پاره اي است كه به لهجه گيلكي ادا مي شود و نام گيلكي بر آن مي نهند و دريغ بر اين زبان زيبا، كه شد و باز نيامد!
مير احمد سيدفخري نژاد كه بعدها به شيون فومني مشهور شد در سوم دي ماه ۱۳۲۵ در شهرستان فومن زاده شد و در ۲۳شهريور ۱۳۷۷ در بيمارستان طالقاني ولنجك درگذشت. پارسي سرا نيز بود و در شعر نيمايي و كلاسيك پارسي هم دستي داشت و آثار كلاسيك اش، دنباله اي بر آثار هندي سرايان گيلان - علي الخصوص - حزين لاهيجي بود و البته نه در آن مايه و پايه اما شيرين مي گفت و خواندني و البته - به زعم من - نه ماندني! شعر نيمايي او نيز هرگز نتوانست شهرتي را كه برخي نيمايي گويان گيلاني - از جمله سايه و بهمن صالحي - كسب كردند، به كف آورد. مشكل شيون فومني در شعر پارسي، مشكلي بود كه اغلب شاعران دو زبانه درگير آنند يعني مجبورند هنگام خلق هنري به زبان دوم، بخش اعظم انرژي شاعرانه خود را صرف ترجمه جملات زبان دوم به زبان مادري خود و بالعكس كنند و درنتيجه، هرگز قادر نيستند خلاقيت ادبي شان را به طور كامل در زبان دوم به كار گيرند اما حكايتي كه گفته آمد حكايت شعرهاي پارسي شيون است و او در شعر گيلكي، چه در مثنوي ها، چه در غزليات، چه در دوبيتي ها، كاري را به سرانجام رسانده كه در پارسي، بزرگان معاصر آن را مدنظر داشته اند با اين تفاوت كه مثنوي هاي او، به جاي شعر نيمايي نشسته اند و با الهام از نگاه و آموزه هاي نيما، به دستاوردهاي مشابه دست يافته اند و غزليات گيلكي وي نيز مسيري را آزموده اند كه «غزل نو» سال ها به آن ميل كرد و آزمود و نتيجه گرفت.
كتاب حاضر با نام گيلكي «خياله گرده گيج» كه به تازگي و به كوشش و پژوهش فرزند ارشد وي حامد فومني منتشر شده، حاوي شعرهاي سپيد گيلكي شيون است كه كوتاه نيز هستند و كلاً متفاوتند با آنچه كه از شيون شنيده ايم - در نوارهاي شعرخواني وي - يا خوانده ايم و بيشتر، نوعي پنجه اندازي با شاعراني است كه از اوايل دهه هفتاد به قصد تصرف جايگاه برتر «شيون» در ميان گيلك زبانان و متاثر از جريان «موج سوم» كه در شعر دهه شصت فارسي و با پيشنهاد چند نفر ازجمله غلامحسين نصيرپور، مطرح شده بود، «هسا شعر» را بنيان نهادند كه قرار بود جايگاهي همانند «هايكو» در گيلكي بيابد كه نيافت و حتي منسوبين ديگر آن هم، در مازندران و در «مازني» نتوانستند به جرياني تاثيرگذار بدل شوند و عامه گيلك زبانان يا مازني زبانان از آن استقبال نكردند.
ايده اصلي شاعران «هسا شعر»، جدال با «عوام گرايي» شعر شيون و «روستا محوري» ابزاري اين نوع شعر بود و اعتقاد داشتند كه شعر گيلكي بايد به سوي شعر مدرن پيشروي كند. با اين همه خود متاثر از هايكوسرايان ژاپني، بيشتر به روستا و طبيعت پرداختند. بي آن كه مخاطبان اصلي شعر گيلكي [روستائيان و شهريان داراي نياي روستايي] حتي آن را به عنوان شعر بپذيرند!
سخن درباره موفقيت يا عدم موفقيت «هسا شعر» را [كه بايد پذيرفت شاعران خوبي را در اين حوزه شعر سرودند اما مخاطبان اندكشان از خواندن و فهميدن رسم الخط آن شعرها، اغلب عاجز بودند!] بايد به مجالي ديگر واگذاشت اما ذكر اين نكته ضروري است كه شعرهاي «پرسه خيال» در واقع متعلق به همين حوزه «هسا شعر»ند كه شيون به اين دليل - احتمالاً، شايد.// خودش كه در قيد حيات نيست - سروده بود تا به جوانترها بگويد او نيز مي تواند اين طور بگويد و قوي تر از آنان هم بگويد!
دو
«بپر!
پرده را كنار بزن
ببين كه جواني
چطور
عصا به دست
مي گذرد»
دكتر احمد ابومحبوب - نويسنده، مترجم، منتقد و فرهنگ شناس- درباره شعرهاي كوتاه شيون مي نويسد: «يك لحظه كوتاه در احساس، يك دريافت آني؛ مثل زمان، كه مي گذرد و عكسي كه ناگاه يك لحظه آن را ثبت كند؛ توصيفي كه از هر قطعه از اين اشعار مي توان داد همين است. شكار لحظه هاي احساس است از طبيعت، از محيط، از هرچه در اطراف است. تخيلات آني، ويژگي اين قطعه هاي كوتاه است. اگر هنر عكاسي را شكار لحظه ها ناميده اند، اين اشعار نيز همچنان است؛ و هركدام در يك لحظه گوشه اي از ذهن را تسخير مي كند. آيا مي توان لطافت و ظرافت اين قطعه ها را در زبان گيلكي انكار كرد آيا مي توان كاربرد شوخ و دقيق گيلكي را در اين اشعار ناديده گرفت آيا مي توان مضمون پردازي ها و مضمون يابي هاي اين شعرها را دست كم گرفت و بي ارزش يا حتي كم ارزش شمرد هيچ منتقد باانصافي نمي تواند چنين كند. آگاهي به مبادي و مباني نقد ادبي، اجازه چنين كاري را نمي دهد.
گرچه برخي معتقد بودند كه شيون در گيلكي هيچ شعر جدي ندارد، به ويژه در شيوه نيمايي؛ در شعر نو؛ اما چنانچه از غزل ها و دوبيتي هاي او چشم بپوشيم - كه اغلب جدي و لطيف هستند- درباره اين مجموعه چه مي توانيم بگوييم ! نهايت اين كه شعر او، شعر آه و ناله هاي مادر مرده وار نيست. شعر او جدي است اما شعر نشاط است.»
«با من مي چرخد زمين
زير همين آسمان؛
ذره اي پابرهنه ام
كه رؤياهايم را مي بينم
و آنچه را كه مي بينم
نمي خواهم./.»
بگذاريد صادقانه بگويم كه شعرهاي اين كتاب، شعرهاي خوبي هستند كه خلاف ديگر شعرهاي گيلكي شيون، داراي ويژگي ترجمه پذيري بسيارند. در ديگر زبان ها - ازجمله انگليسي - شايد بخشي از عطف توجه شاعر به مخاطبان خاص تر، در اين شعرها، همين باشد؛ [او كه در بخش قابل توجهي از آثارش، از «وفاي ترجمه» محروم است و اگر در ديگر مناطق ايران، نامي از او شنيده مي شود به دليل شعرهاي پارسي اوست كه حريفان را چندان از سر شوق، به ميدان نمي آورد!] او شاعري بزرگ است كه در نقل قول ها، بر بزرگي اش صحه گذاشته مي شود و آنان كه بايد آثارش را بخوانند و بشنوند و بر اين بزرگي گواهي دهند، گيلكي ندانند و در نتيجه، تنها، اعتماد كنند به نقل قول فلان «فرهنگ شناس معتمد» و همين!
اين همان دليل نهايي است كه شاعر را به كار سرودن اين شعرها كشاند و به رغم زيبايي، البته همپايه شعرهاي گيلكي كلاسيك وي نيستند. اما بخشي از شهود شاعرانه اش را مي توانند در ديگر زبان ها زنده كنند.
دوبيتي هاي گيلكي شيون
«هوا يه دود دره صيحه صدايه
زمين و آسمان ماتم سرايه
نانم كي خانه يه آتش بگيفته
مي ديل سوختن دره مي دس كوتايه!»



